شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
68
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
بلكه در محسوسات و عادىترين موضوعات هم گاهى داراى شعور كافى و تشخيص لازم نمىباشند . معاويه به خوبى مىداند كه از نيروى چنين اجتماع منحط و نادانى است كه او مىتواند حد اكثر بهره را بردارد . او مىداند كه اين نمونهء جمعيت و مردمند كه وى مىتواند آنها را به هر سوى كه بخواهد بكشاند و عليه هر فردى كه اراده كند ، بسيج نمايد . پسر ابو سفيان از اين كه قضاوت مردم او ، حتى در محسوسات ، بر پايهء حق و تشخيص صحيح نيست ، نه تنها ملول نيست ، بلكه اين بىخبرى و جهالت را موفقيت بزرگى براى خويش مىداند و آن را به رخ ديگران مىكشد . زيرا به خوبى مىداند كه حكومت او و همهء جباران و ستمگران تنها بر مردم بىخبر و چشم بسته امكانپذير است ، اما اجتماع بيدار و هوشيار چنان بساط فريبكاران دغلباز را با قساوت هر چه بيشتر در هم مىريزند و چهرهء كثيفشان را با چنان سرعت در هر پوست و قالبى كه باشد ، بيرون مىكشند كه فرصت هيچ كارى را براى آنها باقى نمىگذارد . مسعودى مورخ مشهور اسلامى داستان عجيبى دربارهء مردم شام و سطح فكر آنان نقل مىكند كه براى نشان دادن وضع منحط و چگونگى درك اجتماع معاويه و معاويهها بسيار جالب است . نامبرده مىنويسد : « مردى از اهل كوفه هنگام مراجعت از صفين ، در حالى كه شترى داشت وارد دمشق گرديد . فردى از اهل شام به شتر چسبيد و گفت : اين ناقه ( يعنى شتر ماده ) متعلق به من است و تو آن را در صفين از من گرفتى . اين نزاع را نزد معاويه بردند و آن مرد شامى ( كه مدعى بود ) پنجاه نفر از مردم دمشق را براى شهادت نزد معاويه آورد و آنها گواهى دادند كه اين شتر ماده متعلق به اين مرد شامى است . معاويه هم عليه مرد كوفى قضاوت كرد و گفت : بايد اين شتر ماده را به اين مرد شامى رد كنى . مرد كوفى گفت : خدا تو را اصلاح كند . اين شتر من نر است و ماده نيست . معاويه گفت : قضاوتى بود كه نمودم و گذشت ( و بايد شتر را به شامى واگذارى ) ، ولى بعد از پراكنده شدن جمعيت ، معاويه آن مرد كوفى را خواست و چند برابر قيمت شتر را به وى پرداخت و به او نيكويى و احسان نمود . آنگاه به او گفت : به على عليه السّلام ابلاغ كن كه من با او مقابله و مبارزه مىكنم با صد هزار نفر مردمى كه بين شتر نر و ماده فرق نمىگذارند » . « 1 » در اين داستان ، معاويه پايههاى اصلى قدرت خود ،
--> ( 1 ) - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 41 .